الشيخ الصدوق ( مترجم : تهراني )

107

علل الشرايع ( فارسي )

و امّا نماز عشاء : چون قبر ظلمانى است و روز قيامت نيز تاريك و تار مىباشد لا جرم حق تبارك و تعالى من و امّتم را به اين نماز امر نمود كه در اين وقت بخوانيم تا قبر نورانى گردد و نيز نور من و امّتم را بر صراط تبعيّت كند و از دنبال بيايد و هيچ قدمى براى خواندن نماز عشاء برداشته نمىشود مگر آنكه پروردگار جسد او را بر آتش حرام مىنمايد . و اين همان نمازى است كه حق تعالى براى انبياء قبل از من اختيار فرمود . و امّا نماز صبح : هنگامى كه آفتاب طلوع مىكند بر دو قرن شيطان ظاهر و آشكار مىگردد و حق عزّ و جل مرا مأمور مىسازد پيش از طلوع خورشيد و قبل از اين كه كافر آن را سجده كند نماز صبح را بخوانم ، پس امّت من خداى عزّ و جلّ را سجده مىنمايند و سريع خواندن اين نماز محبوب حق جلّ و على است ، اين همان نمازى است كه فرشتگان شب و فرشتگان روز حاضر و شاهد بر آن هستند . يهودى عرضه داشت : راست گفتى اى محمّد . حديث ( 2 ) محمّد بن موسى بن متوكَّل ، از على بن الحسين سعدآبادى ، از احمد بن ابى عبد الله ، از پدرش ، از فضالة بن ايّوب ، از حسين بن ابى العلاء ، از حضرت ابى عبد الله عليه السّلام ، حضرت فرمودند : زمانى كه حق تعالى جناب آدم عليه السّلام را از بهشت به زمين فرود آورد دانه ها و خالهاى سياهى در صورت و نيز از فرق سر تا پاهاى آن حضرت ظاهر شد پس حزن و گريه آن جناب از اين بابت به درازا كشيد و مدّتها غم و غصه حضرتش را آزار مىداد تا هنگامى كه جبرئيل عليه السّلام نزدش آمد و عرض كرد : چه شما را گريانيده ؟ حضرت فرمود : اين خالهاى سياه كه در من ظاهر شده است . جبرئيل عليه السّلام : عرض كرد : بايست و نماز بخوان ، الآن وقت نماز اوّل است . آدم عليه السّلام ايستاد و نماز گذارد ، پس خالها تا گردن زايل و بر طرف شدند ، پس جبرئيل در وقت نماز دوّم به نزدش آمد و عرضه داشت : بايست و نماز بخوان كه اينك وقت نماز دوّم مىباشد جناب آدم عليه السّلام ايستاد و نماز گذارد بلافاصله خالها تا ناف بر طرف شدند در مرتبه سوّم به نزد آن حضرت آمد و عرض كرد : برخيز و نماز بخوان كه اكنون وقت نماز سوّم مىباشد . جناب آدم عليه السّلام نماز سوّم را خواند پس خالها تا سر زانو محو شدند ،